من واقعاً بدون حس مالکیت دوستت داشتم همیشه به عنوان یه همراه.... همراهی که اگه تو باهاش سرد برخورد کنی زجر کش میشه و دق میکنه.... ولی تو اینکارو از دیروز کردی باهام.... محمدم عشقم آخه من جز دوست داشتنت چیزی ازت خواستم!!؟؟ شاید از دوست داشتن زیادیم خسته ات کردم نمیدونم فقط اینو میدونم امشب دارم دق میکنم..... چرا نخواستی اون آدم قوی اول آشنایی باشم....بخدا دلم داره میترکه..... چون سرد برخوردکردنت داغونم میکنه.... دوست ندارم حتی لحظه ای کسی تحملمم کنه.... فقط میتونم بگم ای کاش الان بودی...
برچسب:
نویسنده: آیلین خوشنام